|
سلام ... از ساخت اين بلاگ چهار يا پنج سال ميگذره ... خيلي دوستيها شكل گرفت خيلي دشمنيها ساخته شد ... از هردوشون خوشحالم... آدمي يه روز مي آد يه روزم ميره ... يكبار سلام ، يكبار خداحافظ سلام من 5 سال پيش گفته شد ... خداحافظي هم الان . رفت من برگشتي نخواهد داشت ... *دلم تنگ ميشه واسه خنديدن به نظراتي كه يه مشت آدم معلوم الحال براي من ميزارن كه تهديد آميزه !* يه شعر مينويسم براشون .. گر نگه دار من آن است كه خود مي داند سنگ را كنار شيشه نگه ميدارد . بچه ! و اينم آخرين شعر اين وب لاگ ... وقتي كه لحظه رفتنت رسيد ، همه ايينه ها ديوونه شدن ، جادها پات و گرفتن كه نري غنچه ها سر توي ديوار ميزدن وقتي كه بهت ميگفتم كه نرو ، اسمون شگفت زده نگام مي كرد ، ديوارا داد ميزدن گريه بسه پنجره با دلهره صدام ميكرد تو كه رفتي خونه ويروون شد و ريخت ، قاصدك ها كوچه رو آتيش زدن ، ديگه هيچ ستاره اي خنده نكرد لحظه ها ساكت و تكراري شدن تو ازم دور شدي ،سايه ها سنگ شدن، ابرا دلتنگ شدن، آسمون محو شد و، قلبامون روز به روز سرد و بي رنگ شدن بيتو قلب شاپرك ها يخ زده ، دست خورشيد به زمين نميرسه ، تو بهارم حتي برگا ميريزن ، عمر هر سپيده اي يك نفسه هنوزم وقتي كه از تو ميخونم ، درياها يكدفعه طوفاني ميشن ، ابرا ميلرزن و بارون ميگيره همه پرستو ها پر مي كشن همين ... خداحافظ همين حالا .... + نوشته شده توسط چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 23:55 دربي تار و پود |
چشمات و بستي و حرفي نميزني مثل هميشه باز تنها و بي مني مثل غريبه ها خاموش و ساكتي نابود ميشم از ، اين حس ناتني بي حوصله شدي ، در گير رخوتي خوابت نمي بره ، بي هيچ علتي بي هيچ علتي ، با من بدي ول... من قانعم به اين هر جور راحتي !!!! هر جور راحتي،هرجور بهتره اين لحظهها فقط اي كاش بگذره...
اي كاش ميشد از اين لحظه ها بريد اين سايه ها رو كشت ، اين لحظه رو نديد اي كاش دلهره با من اجين نبود اي كاش مي شد از خنده به تو رسيد
+ نوشته شده توسط شنبه بیست و نهم فروردین 1388 0:12 دربي تار و پود
ببار اي ابر باروني تنم غرق گناهه واسه تطهير تنم اشكاي تو چاره و راهه از همه خسته و دلگيرم و از خودم فراري مي دونم توهم مثل من طاقت غصه نداري مثل من اروم نداري ، پا به پاي من مي باري حرفامو گوش كن اگه حوصله داري ... ! يكي و مي خواستم و ازم گرفتن واسه ترسوندن من دروغ ميگفتن يكي گفت رفته از اينجا اون يكي گفت شده بيمار يكي گفت دلداده و يكي گفت عاشقه و يكي گفت شده گرفتار ... ! تو بگو دردت و اي ابر كه چرا دلت گرفته ميدونم از چه نواري مثه ما دلت گرفته اگه،باريدي تو شهرش رو سر و دستاي سردش ! برسون اشكاي گرمت رو به اون فرداي سردش ! + نوشته شده توسط شنبه هشتم فروردین 1388 0:38 دربي تار و پود |
منو دوست نداشته باش و بعد از اين پاي خاطرات خوبمون نشين بعد از اين به فكر بغض من نباش دلم و تنها بزار با غصه هاش تنهام بذار تنهام بذار ***** نبايد به پشت سر نگاه كني نبايد مثل من اشتباه كني جنگل و ساحل و دريا مال تو بعد از اين قلب شكسته مال من هرچي بغضه پينه بسته مال من + نوشته شده توسط یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 12:10 دربي تار و پود |
ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ، ديدم خودخواهيه،ديدم نميتونم تحمل ميكنم بي تو به هر سختي به شرطي كه ببينم شاد و خوشبختي به شرطي بشنوم دنيات آرومه ... كه دوسش داري از چشمات معلومه يكي اونجاست شبيه من يه ديوونه كه بيشتر از خودم قدرتو ميدونه چيكار كردي كه با قلبم بخاطر تو بي رحمم تو ميخندي چه شيرينه گذشتم تازه ميفهمم تازه میفهمم تورو ميخوام تموم زندگيم اينه دارم ميرم ته ديوونگيم اينه نميرسه به تو حتي صداي من تو خوشبختي همين بسه براي من تو خوشبختي همین بسه برای من + نوشته شده توسط پنجشنبه یکم اسفند 1387 22:54 دربي تار و پود |
نيستي ببيني شب عاشقونه بوي تو داره پر از بهونه
نيستي برنجي از غربت من از گريه ها كه تموم نميشن لحظه گرفتس ، پنجره ماته خونه اسيره خاطره هاته نيستي صدا نيست كه پر بگيرم برات بخونم برات بميرم وقتی تو بودی خاطره دل خواست دقدقه میرفت دلهره کوتاست نه وحشت از شب، نه ترسي از راهست هميشه لبخند رو صورت ماست نيستي بخندي عوض شه عادت قصه بخنده رد شه مصيب نیستی که گل نیست نیستی که سرده نیستی که دیره نیستی که درده لحظه گرفتس پنجره ماته خونه اسير خاطره هاته نيستي صدا نيست كه پر بگيرم برات بخونم برات بميرم تقدیم به دوست خوبم ... + نوشته شده توسط یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 23:44 دربي تار و پود |
خيلي دلم پر بود از اين ، تنهايي دنباله دار از اين منه پر پر شده ، از اين منه بي اختيار خيلي دلم پر بود از اين روزاي شب رنگه عزا پر پر شدم از دلهره خسته شدم از اضطراب از تو تشكر ميكنم ممنونم از محبتت ممنونمازهمدرديولحن قشنگ صحبتت واسه مردد بودنم انگيزم و كم كرده بود دلمردگي فكر منو داغون و درهم كرده بود تا دلخوشي راهي نبود ، افسرده بودم، كه نشد تنها نميشد ، بود و من دلمرده بودم، كه نشد از تو تشكر ميكنم ممنونم از محبتت ممنونم از همدردي و لحن قشنگ صحبتت از تو تشكر ميكنم بخاطر هرچي كه شد بخاطر اصرار توست كه تازه ميشم خود به خود + نوشته شده توسط یکشنبه بیست و دوم دی 1387 0:21 دربي تار و پود |
نميدونم چرا ياد تو افتادم؟ + نوشته شده توسط جمعه ششم دی 1387 2:43 دربي تار و پود |
اگه گريه بزاره مينويسم! كدوم لحظه تورو از من جدا كرد + نوشته شده توسط سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 0:12 دربي تار و پود |
نه رد ميشي ... نه مي موني.. تبت بدجور واگيره.. + نوشته شده توسط پنجشنبه هفتم آذر 1387 0:10 دربي تار و پود |
|
| ||||||